چهار سال دیگه هم گذشت.چهار سالی که از بچگی واسه من خیلی مهم بود.خیلی.همه روزامو با فکر این چهار سال میگذروندم.امتحانای مدرسم رو با فکر این چهار سال میخوندم.انگیزم فقط این چهار سال بود.چهار سالی که قراره اینده ی کاریم رو مشخص کنه.و خیلی اتفاقای دیگه توش بیفته.4 سالی که دیگه هیج وقت تکرار نمیشه یعنی دیگه هیچ وقت20 سالگی تکرار نمیشه.و چه سخته دلتنگ 20 سالگیت بشی.بد یا خوبشو نمیدونم.همیشه میشد بهتر باشه اما هرچی که بود مطمئنم روزای خوبی بود.میدونم هر مقطع از زندگی خوبیای خودشو داره.هر مقطعش میتونه بهترین روزای عمرت بشه.اما 20 سالگی و کارشناسی یه دوره منحصر ب فرده که حتی اشتباهاتشم شیرینه.
مثل همیشه حرفام ب زبون نمیان.نمیدونم چی بنویسم
اومدم وبلاگمو باز کردم یه لحظه تعجب کردم مطلب اخرین پستم یادم نبود.خوندمش دلم گرفت.ولی قشنگ بود.
روزای جدایی از خوابگاه و بلاتکلیفیم روزای دلتنگی روزای دلگیریه .ولی نور امید تو دلمه.دوس ندارم ب روزای قبل دانشگاه و تنهاییام برگردم///
کاش بشه از بلاتکلیفی رها بشیم.
روز اولی ک وارد خوابگاه شدم
نمیدونستم روزی میاد ک واسه جدایی از دوستام دلگیر بشم.با اشک رفتم با اشک برگشتم
خاصیت ادم همینه
پنجشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۶ | 5:31 PM | دانارت |
.: Weblog Themes By Pichak :.